نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

پرونده -۱

دوشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ق.ظ
پاشنه ی پاش بدجوری بریده بود...طوریکه برای شست و شو بند اول و نیمی از بند دوم انگشت اشاره ام تو زخمش فرو میرفت...برای اینکه ساعت ایستاده روی پسر سه ساله ش نیفته این بلا سرش اومده بود...
با اولین بخیه جوری گریه کرد که انگار داروی بی حسی هیچ تاثیری نداشته...آمپول دوم رو که آماده میکردم همراهش اومد دم در اتاق عمل و گفت که اسکن سر پسرش هیچ مشکلی نداره...رفتم بالا سرش و اینو گفتم و مجبور شدم دارو رو برگردونم سرجاش...همراهش بی حسی آورده بود...حالا دیگه گریه ش فرق میکرد... اشکاش از کنار انحنای لبش سر میخورد و میریخت...
مادرا زیادی عجیب غریبن...انقدر که گاهی خود خدا هم میمونه تو کارشون...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۰۸
نار خاتون

نظرات  (۳)

مادر...
پاسخ:
:)
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۱۲ پریســآتیـــس (:
مادر ھا ... بھترین چیزی کہ خدا خلق کردہ وجود مادر ھاست ..
پاسخ:
بله:)
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۲۸ فروشگاه اینترنتی
مادر یک جواهر کمیابه
پاسخ:
همینطوره...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی