نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

یه روز خوب میاد


یه بارم دکتر میم بهم گفت: " غصه نخور یه روز همه پیر میشیم تو کلبه ی من دور هم چای میخوریم"
این جمله رو تو زیر و رو کردن memo گوشیم پیداش کردم:)

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۲:۴۳ ۹ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰
نار خاتون

کمی شبیه به خفگی

کلید رو تو قفل چرخوند و منتظر شد برم تو... پشت سرم اومد و در رو از پشت قفل کرد... زبونه ش خراب شده بود بدون قفل بسته نمی موند... شال و کیف م رو کنار کفشام رها کردم و مانتوم رو انداختم رو کاناپه و کنارش ولو شدم... شال و کیفم رو برداشت و گذاشت کنار شومینه رو فرش... نوشابه و دنت های شکلاتی رو گذاشت تو یخچال و کنترل و برداشت و نشست رو کاناپه کناریم نه اون یکیش... روشن کرد و گفت:

- چه خبر از امروز؟

گفتم:

+ خیلی خسته ام...

- فوتبال ساعت چنده؟ جواب تلفنمو ندادی!

+ شلوغ بودم... مریضم دو بار CPR شد

- هنوز شروع نشده... چی بخوریم؟

+ من نا خوردن هم ندارم... یکم کمرم رو ماساژ میدی؟!

- باید برم کفش بگیرم با رضا این کفشه باز زیرش داره بازی درمیاره... 

+...

- جوابمو ندادی چرا زنگ زدم؟

+ گفتم که مریضم حالش...

- شروع شد...تخمه نگرفتیما...

+...

- ساکتی چرا؟!

+...

- بزن دیگه لامصب اه دروازه خالیه...

+...

- خوبی؟! چت شده تو باز؟!

+ ...

- دارم با شما حرف میزنما...

+ کی میری با رضا کفش بگیری؟

۰۴ آبان ۹۷ ، ۰۱:۰۷ ۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
نار خاتون