نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است


سرش رو گذاشت رو پام و خودشو رو صندلی ماشین جمع کرد... نور چراغ های خیابون هر چند ثانیه میفتاد رو صورتش... سرمو چرخوندم دیدم نور رو گونه ی چپش که میفته برق میزنه از خیسی... فین فین کردم و به بهونه آلرژی گفتم مامان که جلو نشسته یه دستمال بهم بده...دستمال دادم بهش بیرونو نگاه کردم که راحت باشه...مچ دستشو گرفتم و آروم با شستم نوازش دادم...چند دیقه که گذشت گفتم خوبه دیگه پاشو الان میفهمن... دست راستم مچ دست چپم رو ول کرد و لبخند زدیم و از ماشین پیاده شدیم...


+اینو فقط واسه نوشتن نوشتم 

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۲۲
نار خاتون


وقتی چشمامو باز کردم منا با یه بکمپلکس وایساده بود بالا سرم... گفت من خسته شدم از بس قوی بازی درمیاری... دو سانت جلوتر پخش زمین شده بودی سرت خورده بود به تیغه ی دیوار مغزت ریخته بود بیرون... تا آخر هفته میریم پیش متخصص حالیت شد؟! فقط نگاش کردم و خندیدم... گفت نخند وقتی خوب نیستی حرصمو درنیار... بیشتر خندیدم...

سِرُمم تموم شد و خواستم پاشم بشینم دیدم یه نفر گان بپوش با دستای رو به هوا شبیه کسایی که میرن اتاق عمل اومد تو دونفرم پشت سرش و با اون یکی دوستم اومد طرفم... بلند گفتم یا حسین... دکتره خندید و گفت چی شده دخترم؟ خودمو کشیدم عقب و با خنده توام با ترس گفتم هیچی بخدا... گفت دوستت منو از دم اتاق عمل آورد گفت حال دوستم بده... گفتم بخدا خوبم... دوستم گفت دروغ میگه... و منا گفت نخند:) دکتره رفت تو اتاق عمل و گفت به هرحال من همیشه منتظرتم:)

یه لبخند به پهنای صورت به قیافه ی اخمو هر دوشون زدم...گفتم حرص نخورید قراره ایشالا پیر شم و تو کلبه ی یه رفیق دیگه با اوشون هامون چای بخوریم...:)


۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۴۴
نار خاتون

این پست رو بخونید...
بعدم این موزیکو گوش بدین و داستانشو بگین...


۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۲۳
نار خاتون


هوای خوب و ساحل و بوی چوب خیس و... وجدانا چی دیگه از زندگی میخواید؟! عاشق شید تموم شه بره پی کارش...


۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۵۷
نار خاتون


ساخت دستشویی تو مترو میتونه تبلیغ خوبی برای کاندیدهای ریاست جمهوری باشه حتی...
ولی جدی ها...چرا ایستگاه مترو نمازخونه داره ولی دستشویی نه؟! (تلمیح به اون سخن که حین نماز خوندن وقتی دستشویی داری مثل اینه که جام شراب دستته... بیخیال اینم میشیم که منظور از شراب چیه و جام کجاست)
همه نماز نمیخونن ولی همه که دستشویی میرن... اونم با اون وضعیت فشار تو مترو...

با سیگاری خاموش بر لب (نامبرده از بیماری تنفسی رنج میبرد) در کنج کافه ای با حداقل نور زیر لب زمزمه می کند: دموکراسی ام آرزوست...:))


۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۳۷
نار خاتون

در هر پلکی ...
یکبار دیدنت را می بازم ...

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۳۳
نار خاتون