نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

عشق هلندی کودکی ام

پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۲۵ ب.ظ


بعد از کاست دهاتی شادمهر عقیلی که تو چارپنج سالگی بابام برام خرید و عاشقش بودم و شبا باهاش میخوابیدم٬ عینک استخری که برام خریدن قشنگ ترین کادوی عمر چارپنج ساله م بود...نه اینکه عاشق استخر باشما نه...میزدم به چشمم میرفتم با داداش و عموی نه سال بزرگتر از خودم گل کوچیک بازی میکردم...به عشق مرد دوست داشتنی سیاه سفید اون روزهام... ادگار داویدز :))


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۲۶
نار خاتون

نظرات  (۹)


((-: این عینکا  خیلی خووبن
پاسخ:
واسه فوتبالیست شدن آره:))
۲۶ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۳۶ یا فاطمة الزهراء
ای جانم :)) 
پاسخ:
^__^
کلا دنیای بچگونه و خاطرات خیلی خوبه :) آدم لذت میبره
پاسخ:
صاف بودنش باحاله... آرزوها کوچیک بودن عشق میکردیم...
۲۷ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۳۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
آخییی:))
پاسخ:
^__^
ادگار داویدز :-D
انصافا تفاوت های ظاهری با یه عینک حل نمیشه ، خیلی زیاده :-D

پاسخ:
خیلی ام خوبه:دی
این حرف بزرگونه ست...اون موقع فقط عینک کافی بود:))
خانوم چه کول بودی شما :))))
پاسخ:
بچگیم جزو عجیب ترین ها بودم اصن:))) 
الان دارم تصورت می کنم نارخاتون...با همون عینکا :))))
پاسخ:
داری تصور میکنی کوچیکترین سایز بچه رو هم تصور کن:))
از روی عنوان فکر کردم پست شاید مربوطه به طوطی چیزی باشه :))

هیچ وقت یادم نمیره اولین باری رو که پسرعمه ی چهار ساله ام با مقوله ی عینک شنا آشنا شد و بعدش اینکه حتی بیرونم عینک شنا می زد به چشمش و چقدررررر سوژه داشتیم :)))
خاطره هام زنده شد :دی
پاسخ:
قناری من بود:)))
آخی...خوبه دیگه ببین بچگیمون شاد و مفرح بودیم:))
خوبه:)
:|

 5 سالت بوده وقتی شادمهر دهاتی رو خونده؟!

پاسخ:
والا:|

سال ۷۸ بوده دیگه...بلی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی