نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

جمعه هاتون خوش بگذره:))

شنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۳۵ ب.ظ


و باری دیگر جهان شاهد گردهمایی چند شگفت انگیز بود...تصور کنید کوه رفتن یه روانشناس٬ یه محقق منطقه ی خاورمیانه و شمال آفریقا٬ یه مهندس نرم افزار که الان مریض احیا میکنه٬ یه طلبه و یه پرستار چه خواهد شد:)) بهتر از این مگه میشه اصن؟!
ماشین ها رو پایین کوه پارک کردیم تا صبحانه رو همونجا شرمنده دست پخت حاج مهدی باشیم...املتی که طبق تعریف دکتر میم احتمالا باید بهترین املت عمرمون می بود...هولدن و دکتر که رفاقتی خوردن :دی من و صبا هم با کیک سیر شدیم:))

صبا یکی از بهترین همراه هاییه که آدم میتونه داشته باشه...اصن مرسی که هستی:))
یه گله سگ ییهو اومدن:/هولدن با یه کف دست نون آغشته به املت چندتاشونو پراکنده کرد حاجی ام وایساده بود جلو ما و هر کدوم نزدیک میشدن با لطافت تمام جلوشون وامیستاد و میگفت نیاید:)) دکترم پوست تخم مرغ داد بهشون:/  چرا آخه؟!:))
سر بالایی رو با کلی عکس و بگو بخند رفتیم و رفتیم و رفتیم و-_- نه بابا هنوز نرسیدیم...رفتیم و تا آهان رسیدیم...یه غار مخوف و تاریک...خلاصه حاج مهدی راه بلدمون شد و با چندتا چراغ قوه راه افتادیم توی غار...ینی از یه راهی ما رو برد ها که موجود زنده در طول این همه سال قدمت اون بنا عبور نکرده بود از اونجا... سر میچرخوندیم میدیدم از هر جایی که نفس زنان و با خطر حداقل هفت بار سقوط احتمالی رد شدیم یه راه صاف با شیب ده درجه شیک و مجلسی کنارمون بوده:دی
در این حین دکتر به ما آموخت چگونه روی برف و یخبندان در جاده ی چالوس با پژو تنها با کشیدن یک دستی به عشقمان ابراز محبت و علاقه کنیم:)) پاسخ این معما تنها یک کلمه ست...بنگ :دی
بعدش سه تایی جوری قندیل های غار و با سنگ آوردن پایین که مادر بگرید:))
برگشتیم پایین هولدن و دکتر نهار و ردیف کردن صبا یه سقف پیدا کرد تا زیر بارون سینه پهلو نکنیم موقع نهار...منم سرپرست تدارکات چای میدادم دستشون و سفره پهن میکردم...تو ماشین واسه کنار غذا ماست و لیمو داشتیم که حین انتقال یه اون اتاقک زیر بارون شد دوغ و آبلیمو:/
هولدن سگ هارو جوری سیر کرد که به کمتر از کباب غاز راضی نشن دیگه:))
وقتی راه افتادیم که برگردیم دوست داشتم چشمامو ببندم و دوباره صبح جمعه از نو شروع شه...اصلا همه اینا که گفتم رو بریزید دور...همین بس که منو تصور کنید نگاهم به سقفه و میگم خوش گذشت :دی


بعد نوشت: از جایی که ماشینا پارک بودن کوه این شکلی بود ببینید ...غار هم این شکلی ببینید ... از چپ به راست منم ٬ حاجی ٬ هولدن و صبا...دکترم که پشت دوربینه


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۴
نار خاتون

نظرات  (۲۸)

۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۰۲ علیـ‌ تَرین
چقدر هم عااالی! اصلا دلم خواست :دی
تا باشه از این روزایی که فرداش به سقف نگاه کنین بگین خوش گذشت! ^_^
پاسخ:
ایشالا دفعه های بعدی:)
ایشالا که به سقف ننگرم البته ولی خوش بگذره:))
ولی روز طبیعت رو واقعاً پاس داشتیم و ... هیچی دیگه.. خوش گذشت ⁦:-)⁩)
پاسخ:
سقف سقف:))
خعلی خوب بود ^_^
محشرین همتون
پاسخ:
فدااتم^__^
شما بیشتر که...
منظورم روز درختکاری و محیط زیست بناها و قندیل های ۱۴ هزارساله بود ⁦:-)⁩)
پاسخ:
که پوکیدند:))
خوشبحالتون :)))
تا باشه از این جمعه ها 😉
پاسخ:
جای شما خالی...❤
ایشالا با هم😊🌷
جات خالی ما دستمال بسته بودیم به سرمون داشتیم خونه تکونی می‌کردیم دیروز :| 
:دی
پاسخ:
دوستان به جای ما:)))
عوضش ببین خونه چه تمیز میشه:))
سلام
عژب قالبی!
این همه گفتید خب یه عکس هم میذاشتید ما بدونیم لوکیشن چی یوده؟!
پاسخ:
سلام...
خب خداروشکر...نخونی دیگه منو کشتمت:))
آپلود کردم...
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۴۹ یا فاطمة الزهراء
همون عنوان پستت :) جمعه هاتون خوش بگذره ^__^
همیشه به گردش و شادی ^__^
پوست تخم مرغ به سگ؟ :)) سگه بد نگاه نکرد دکتر رو؟ :))
مام مهمون مون با خانواده مهمون مون بود :)) 
امروز رفته بودیم آزمایش :| یه وضعی بود غوغا بود :)) 
خدا ادامه رو بخیر کنه :دی
پاسخ:
مرسی...همچنین عزیزم:)
سگه یه سری تکون داد و رفت:))
عهههههههه به به:)🌷🌷🌷
ایشالا که خیره و میایم گیلی لیلی میکنیم:))
بابا نیم ساعت داشتم فکر میکردم صبا کو پس دکتر چی تو کدومی :))))) تو دو خط اول گیر کردم :))) بعد کم کم بعد سه بار خوندن خط اول ، تطبیق دادم کی کیه بعد رفتم ادامه :))

نوش جونتون اقا همیشه به خوشی 
صبا که عشقه :)
پاسخ:
:))))))))
قربون شما...جای دوستان خالی...
خیلی :)
به به
خوش بگذره همیشه ایشالا
پاسخ:
ممنون...جای شما خالی:)
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۹ یا فاطمة الزهراء
خخخ فحش نداده آقایی / خانومی کرده :))
خخخ واسه گیلی گیلی زوده :)) فعلا شما دعا کن :) 
بعدش اون اصل کاری جدا یه مهمونی میدم مخصوص بلاگرا چون نقش پررنگی داشتن تو این قضیه :)) 
پاسخ:
دقیییقا:))
دعا میکنم چشم:)
آخ جون...چقد مهمونی و جایزه دارم پیش شماها:)))
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۳۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
به به
چه هم سفرای خوبی:))
همیشه به خوشی.
پاسخ:
قربون شما...جات خالی:)
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۱ نویسنده ....
بازم بریم:))
این بار بریم اورست :دی
پاسخ:
با هلی کوپتر بیا تو حیاط خونمون گرد و خاک کن بریم دنبال بچه ها بریم:)))
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۰۶ یا فاطمة الزهراء
صبا خیلی خوشش اومده :))
اورست :)) 
وااای :)) 
پاسخ:
هلی کوپتر داریم بابا...چی فک کردی:))
شما بهترین املت عمرتان را نخواهید خورد،چون بهترینش همینی بود که نخوردید! اخه کی از روغن فوق ممتاز گوسفندی بدش میاد؟ :/ حالا این وسط، کره چه گناهی کرده! اگه کره توی غذا نباشه پس چی هست! :|
اصلا من میرم دستی بکشم تو جاده بنویسم آی لاو یو روغن فوق ممتاز گوسفندی اصل! :|
پاسخ:
آترواسکلرز میگیرید آخر:/
باور کن حس میکنم پشم گوسفند میجوم:/
وایسا هنوز خوب نباریده:))
من الان یه موجود حسودم با لب و لوچه های اویزون
بعله
بعدشم که من خیلییییی املت دوست دارم
با هیچ غذایی عوضش نمیکنم حتی :(
بعدشم که من چرا بدشانسی اوردم خب
بعدشم که عوضش رفتم یه لباس خوشگل خریدم :) باز خوبه یه کم ذوق دارم :دی
پاسخ:
ای جااانم:)
دفعه بعد ایشالا...
والا منم دوست داشتم ولی خراب کردن ذهنیت منو:))) شوخی میکنم:)
مبااارکههههههههه:)
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۵ علیـ‌ تَرین
[من در حال قدم زدن به سوی افق] بله بله! [ایموجی :دی] خوش بگذره :))
پاسخ:
به سقف به سقف:))
جای من که همیشه خالیه اصن :|

:))))))))))))
پاسخ:
اصن نیای دیگه نمیرم:)))
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۴۸ بئاتریس‍‍‍ــ ــ ـ
کلی انرژی گرفتم از دورهمی تون :-)
پاسخ:
خداروشکر:)
من پوست تخم مرغ ندادم به سگها!
من فقط تایید کردم که پوست تخم مرغ کلسیوم داره و پودرش برای آدمها هم مصرف دارویی داره ⁦:-|⁩
پاسخ:
دکتررررر😒
باشه قبول:))
۱۵ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۱۷ نفس نقره ای
عه وا عوض شد اینجا ^_^ عه وا رفتین کوه ^_^ عه وا برف ^_^

[نتِ خود را خاموش کرده می رود تست پاتولوژی بزند]
پاسخ:
عزییییزم:)))
کی علوم پایه امتحانش تموم میشه تا به حالت نرمال زندگیت برگردی؟!:))
ایشالا که موفق باشی بانو جانم ^__^
۱۵ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۵۴ مجله ویترینو
واقعا مسرت بخش بوده و خواهد بود ...
دورهمی ...
پاسخ:
بعله:/
سلام 
همیشه به پک نیک و کوهنوردی :)
اولا بگین  کی با پراید میره کوه که شما میرین ؟:)))
آخه پراید مال کوهه؟^_^

دوما املت که املته چه مشکلی داشت که نخوردین آخه ؟:)
دست پخت به اون خوبی :دی 
البته من همیشه میگم هر وقتی مردی رو دیدی از دستپختش تعریف کرد بدانید و آگاه باشید که بهترررین دست پخت رو نداره :))) یعنی خدا رحم کنه به اون افرادی که قراره دستپخش رو بخورن :)))
سوما : از سگ نباید ترسید ! حالا چه یه سگ باشه چه یه گله سگ باشه !
هیچ عکس العملی نباید نشون میدادین ! از سگ هر چی بیشتر بترسی بسمتت بیشتر جذب میشه ! اینو بدونین وقتی آدرنالین تون میره بالا خودبخود به سگ این رو نشون میده که بسمتتون بیاد و حمله کنه :)
بهترین کار رو فکر کنم حاج مهدی کردند که با آرامش تموم گفتن نیاین اینور :))))

فعلا اینو داشته باشین تا بقیه پست تون رو بعدا میام میخونم الان باید برم سرکارم :)

پاسخ:
سلااام...
ممنون ایشالا با هم:)
با پراید که کوه رو نرفتیم بالا که:دیی
باید بخوری نمیتونی تصور کنی:)) خوشمزه بود من روغن حیوانی دوست ندارم...
همه ی این آموزش هارو به صبا بده:))))) صبا در میرفت اونام برعکس میرفتن طرفش:))

موفق باشی:)
روغن حیوانی برای نیمرو و حلیم فقط خوبه و میشه تحملش کرد نه املت :))
حق داشتی پس :)

ایشالا شما بیاین اینور کوههای اینور بهتره روله :)
مرسی 


@
صبا دی استرس نآشتو :دی 

ممنونم و همچنین :)
پاسخ:
ببین حق با من بوده حاجی:))
ایشالا ایشالا:)
🌷
آخ آخ! چه خوشی گذشته :))))
همه جمعه هات قشنگ بانو ^_^

اصلنم دلمون آب نشدددد :))
پاسخ:
عزیزم:))
ایشالا یه روز باهم:)
۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۱۱ چشم به راهم ...
دلمان از این دورهمی ها خواست!
پاسخ:
تشریف بیارید:)
به به جمعه هاتون به خیر و خوشی همیشه. :))) ما جمعه ها رو از دست دادیم هیچ از پشت صحنه اشاره می کنن تعطیلات عید هم نداریم :(((
پاسخ:
همچنین شما:)
اوخ...چرا؟!!
همیشه به گردش :)
پاسخ:
ایشالا با هم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی