نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

کوچولو بودم

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۳۲ ب.ظ


هرچیشو که دوست نداشتم این تحلیل و استنتاج ش رو دوس داشتم...بچگیمو میگم...و تازه تازه میفهمم دلیل خیلی از حس های خوشایند و ناخوشایند الانم مربوط به هموناست...
مثلا اینکه من از روزهای آفتابی بدون باد متنفرم...دلیلشم اینه که زمان طفولیتم(چهار پنج سالگی) فکر میکردم باد به خاطر نفس کشیدن آدماست و بال زدن پرنده ها و روزی که باد نبود پس آدمای زیادی مرده بودن و پرنده های زیادی شکار شده بودن...
یا کلید میکردم رو اسم اشیا و یکی از دغدغه هام این بود که چاقو باید قاچو میبود نه چاقو...
یهو یادش افتادم...شاید دلم یکم واسه اینکارام تنگ شده...
شما از این دغدغه های کودکی نداشتید؟!


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۱۱
نار خاتون

نظرات  (۱۳)

۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۹ مجله ویترینو
نه نداشتیم ..
پاسخ:
با سپاس:|
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۷ منتظر اتفاقات خوب
الان که فکر میکنم می بینم باید قاچو می بود!!پس چرا نشد؟؟!!
مادربزرگ نداشتم و هیچ تعریفی هم از مادربزرگ جز پیر و مهربون بودنش نداشتم. لذا از مادرم پرسیده بودم که زن همسایمون مادربزرگ منه؟؟
پاسخ:
ببیییین...اونوقت فک کن یه بچه ۴ساله چی کشیده با این بحران:))))
چه ساده بودیم:/
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۰ یا فاطمة الزهراء
من خیلی زیاد از این چیزا داشتم :))
ولی عجیب ترین دغدغه بچگیم این بود که بعد عمل فکر کنن مردم ولی نمرده باشم بعد زنده زنده خاکم کنن :| بعد تو قبر به هوش بیام و بر اثر کمبود اکسیژن خفه شم :|

تاثیرات جراحی های پیاپی بود :)) هنوزم میترسم زنده زنده دفن شم :|
پاسخ:
این یه ترسه که منم هنو دارم...واسه همین کارت اهدای عضو گرفتم...اگرم شرایط جوری شد که نشد اونوقت میخوام یکی از اجساد تشریح دانشگاه تهران باشم...اینم نشد تو یه بیابون ولم کنن حیوونا بخورنم:/ من ترس از مرگ ندارم...ترس از قبر دارم...خیلی ام دارم:(
نه:|
پاسخ:
چه خوب
قاچو! ^__^
پاسخ:
والا...
۱۲ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۰۴ نفس نقره ای
من شدیدا با اینکه کدوم احساس مربوط به کدوم حسه مشکل داشتم :| چشایی و اینا :|
پاسخ:
چه عجیب غریب!!! ینی بو می کشیدی حس میکردی چیزی میخوری؟! یا چجوری ریلی؟!!:/
در مورد باد و اینا نه! ولی کلید رو اسم اشیا آره! کلا مثلا می گفتم واقعا چرا میگیم: لاستیک...بعد هی با خودم تکرارش می کردم و می گفتم چه معنی ای میده! :| کلا تو این زمینه خیلی گیر بودن حتی تا دوران راهنمایی :))) یا مثلا تو همون دوران یه عادت مزخرف پیدا کرده بودم که یهو یه کلمه به ذهنم می رسید بعد با انگشت اشاره رو زمین باید می نوشتمش...رو دسته مبل...یا هرجا...به صورت رو هم رو هم...مثلا اگه بیمارستان به ذهنم میومد اول می نوشتم بیمار، بعد ستان رو روی بیمار می نوشتم! تا جایی که به دیوانه شدنم ایمان آورده بودم :دی البته یهویی همه ی این خل و چل بازیام حذف شد! خود به خود :)))
پاسخ:
من رو کلمه لامپ اینجور میموندم:))))) عجب:)
واسه منم یهو خوب شد...
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۲ محمدرضا عاشوری
نه والا 
پاسخ:
مگه میشه؟!:/
من دغدغه‌ی کودکیم فقط بازی بود و بس :دی  
من و داداشم فقط یه ساعت‌های مشخصی اجازه داشتیم بریم بیرون بازی و یا بریم خونه‌ی کسی واسه همین خودمون دو تا بیشتر وقت تو خونه بودیم و اصلا هم دوست نداشتیم بیکار باشیم واسه همین مدام تو فکر بازی اختراع کردن بودیم و اینکه چکار کنیم حوصلمون سر نره :))
دیگه تو خودت ببین وقتی نمی‌موند تا بشینم به سایر چیزها فکر کنم و فلسفه ببافم :دی
پاسخ:
منم بازی زیاد میکردم خصوصا هفت سنگ:))عاشقش بودم و هستم
ولی خب قاطی هم بودم:/
یادم نمیاد :| بزا فککنم 
پاسخ:
باشه باشه:)
دغدغه این طوری یادم نمیاد داشته باشم، ولی روی روابط خیلی حساس بودم، این که بهم چی میگن، حتی وقتی خیلی کوچیک بودم، خیلی رویم تاثیر می گذاشت...
پاسخ:
عزیزم:)
از همون بچگی خانوم بودی:)
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۶ آرزو ﴿ッ﴾
اول راهنمایی به کلمه‌ی پارچ خیلی شک داشتم، اصلا به قیافه‌ش نمی‌خورد پارچ باشه، الآنم که زیاد تکرارش می‌کنم، خندم می‌گیره :)
من خیلی از این استدلال‌ها داشتم :))
پاسخ:
منم انقدر اسمو تکرار میکردم کاملا پوچ و بی معنی میشد:))))
قاچو خیلی گزینه خوبیه
جالبه
من توی سن چهار پنج سالگی نبوده
ولی ده دوازده سالگی یه فکرایی تو سرم بالا پایین میشد که بعده ها فهمیدم فکرای گنده ای بوده به نوبه خودش
حس خوبی داره
وقتی هم ازش فاصله میگیریم (از نظر سنی و هم از نظر شخصیتی) یه حس دلتنگی خاصی به وجود میاره
گاهی اوقات ادم دلش میخواد دوباره همون باشه
پاسخ:
ببین چه بهتره!!
اوهوم...بعضی چیزای گذشته دوست داشتنیه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی