نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

بگذار تا بگذرد...

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۲۵ ب.ظ


اگر به گذشته بر می گشتم ساز زدن را از شش سالگی شروع می کردم...
ژیمناستیک را رها نمی کردم...
کلاس زبان آلمانی را زودتر شروع می کردم...مثلا ده سالگی...
اگر به گذشته بر می گشتم هیچ وقت با سحر درد و دل نمی کردم...
مادرم را از تصمیمش منصرف نمی کردم و آن روز تلفن نمی کردم...
اردوی چند روزه ی مشهد را نمی رفتم...
مدرسه نمونه دولتی هم نمی رفتم و به جایش کلاس قالی بافی را شروع می کردم...
با صندل های مشکی ام آب بازی می کردم و می گذاشتم چسب هایش خراب شود...
خواندن و نوشتن را...نه نه...خواندن و نوشتن را از همان پنج سالگی شروع می کردم...
لباس عروس بچگی هایم را به آن دخترک نچسب نمی دادم...
اگر به گذشته بر می گشتم رمان های مودب پور را هیچ وقت نمی خواندم...
کمتر نوشابه می خوردم...ذائقه ام را به خوردن شیر عادت می دادم...
باز هم لواشک های پهن شده را قبل از خشک شدن با قاشق می خوردم...
علوم اجتماعی را بیشتر دوست می داشتم...
خیلی از آدم ها را دور می ریختم...
اما راستش را بخواهید٬ من یک ثانیه هم نمی خواهم به گذشته برگردم...


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۲۱
نار خاتون

نظرات  (۱۴)

۲۱ دی ۹۵ ، ۱۲:۳۲ پرتقالِ دیوانه
اصلا ول کردن ژیمناستیک جزو اون اشتباهات بزرگ زندگی من بود :/
پاسخ:
من نیز هم :/
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۸ نویسنده ....
داشتم فکر می کردم همینایی که انجام دادی چقدر بیشتر از کارایی که من انجام دادم...:)
پاسخ:
عوضش الان جای خوبی ایستادی بانو:)
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۲:۵۱ خانومی ...
وای این لباس عروس رو خیلی خوب گفتی .
چند سال پیش مامانم لباس عروس پنج سالگی م رو داد به دوستش که دخترش بپوشه ، اونم جا گذاشتش توی مترو :/
هیچ وقت نتونستم لواشک رو قبل خشک شدنش بخورم !
کلاس قالی بافی رو انشالله بعد از متاهل شدن بری ، منم با خودت ببر ها . منم واست پیرهن چین دار گل گلی میدوزم ...
پاسخ:
اصن جزو میراث دختراست واسه دختراشون...چرا اینکارو میکنن؟!:/
خوبه که:))
قبوووووله...:))
میگذارم تا بگذرد .... . 
پاسخ:
خوب میکنی...
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۱ یا فاطمة الزهراء
منم اگه به گذشته برمیگشتم کلاس ویالون رو از 7 سالگی میرفتم
کلاس زبانم رو ول نمیکردم
کلاس باله نمیرفتم (میزان زیادی از مشکل حرکتی الانم بخاطر اینه که بدون سوال از پزشکم رفته بودم کلاس باله اونم از 4 سالگی :| عملم رو خراب کردم با اینکار :| هر چند که تو اون سن بابا مامانم باید عقل شون میرسید نه من :|) 
کفش طبی پوشیدن رو ترک نمیکردم
منم رمان های مسخره مودب پور رو نمیخوندم
با مریم و راضیه دوست نمیشدم
به مرتضی دل نمی دادم... 
وقتی دانشگاه قبول شده بودم دانشگاهم رو میرفتم و خودم رو از زندگی عقب نمینداختم
ولی دوست ندارم برگردم به گذشته چون به هر حال خیلی تلخیایی که تجربه کردم دست من نبود و باز تجربه میکنم بعدشم این من الان نمیشدم و شاید یه چیز مزخرفی از آب در می اومدم والااا :)) 
پاسخ:
خط اول ایضا من...
دومم همینطور...
من دلمو به اوشونمون باز میدادم:))
امیدوارم جوری روزات بگذره که هی دلت بخواد تکرار شن...:)

نارخاتون ده سال بعد هم یه سری حرف از این دست داره با این عنوان که اگه به ده سال قبل برمی گشتم فلان کارو نمی کردم. ده سال پیش تو یه آدم دیگه بودی با طرز تفکر متفاوت از الان و همین طور ده سال بعد باز هم متفاوت از الان خواهی بود.

پس بذار هر کدوم از دوره های زندگیت واسه خودشون باشن و به الانت فکر کن.

در مورد نوشابه هم فکر می کنم تذکر در مورد مسایل بهداشتی و سلامتی به یه بچه بر عهده ی مادر و پدرشه.

حتی اگه بچه ای خودش رو با گریه خفه هم بکنه نباید بهش نوشابه داده بشه. بعد وقتی بزرگ شد ذایقه ی نوشابه خوردن نخواهد داشت، اگرم می خواد بخوره می تونه خودشو رو با نوشابه خفه کنه چون دیگه بالغ شده و خودش می تونه تصمیم بگیره.

پاسخ:
اونکه آره...ولی کلا هیچ زمانی نیس که دلم بخواد برگردم بهش...
بانو من خییییلی تخس و لجباز بودم...غذایی که دوست نداشتمو نمیخوردم مامانم هم چیز دیگه ای بهم نمیداده تا مجبور شم بخورم...بعد گریه و شیون نداشتم از نخوردن از حال میرفتم...:/ ینی #saveNaarkhatoon واقعا میگنجیده:)) اصلاح نشدم...خیلی تلاش کردن...
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۴۹ دکتر میم
من فقط به خاطر مشق های مدرسه و امتحانای دانشگاه نمیخوام برگردم :-))  از بقیه ش هم راضی ام :-))
پاسخ:
همونه کار و رشته ت باهم فرق داره دیگه:)))))
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۹ פـریـر ...
هم بده هم خوب...اینکه به گذشته برگردی یا نه...
هییممممم...
منم شاید نمونه دولتی نمی رفتم و به جاش می رفتم هنرستان و از 4 سالگی کلاس زبان و از پنج سالگی کلاس موسیقی! :))
پاسخ:
بستگی به توازن خوب و بدش داره...
اوممممم اینم خوبه...ولی خب رشته مو دوست دارم:))
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۹:۵۶ هولدن کالفیلد
من حاضر بودم برگردم بچگی، به شرطی که دوران دبیرستان، اون میله هایی که کارگرها از طبقه چندم ولش کردن و صاف از جلوی دماغم رد شد خورد جلو پام بخوره تو سرم و درجا بمیرم! وگرنه مگه الاغم برم بچگی دوباره همین آش و کاسه :|
پاسخ:
خوبه که نمیتونی برگردی...[ایش با این خواسته هاش]
بد به حالت اگه خانومت بخونه اینو..://
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۸ دکتر میم
نه، اتفاقا رشته مو خودم انتخاب کردم، درسم هم خوب بود :-) الان هم در زمینه رشته م هم کار میکنم.
اما نکته اینه که بخاطر ذات مشق و تمرین نوشتن و استرس فردا صبح بدون مشق رفتن به مدرسه :-)))
پاسخ:
شوخی کردم:دیی
من مشقم نبود برنمیگشتم...
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۱ بانوچـ ـه
بچگی که نه... ولی اگه به چند سال پیش برمیگشتم خیلی کارها رو نمیکردم و خیلی کارها رو حتما انجام میدادم :/
پاسخ:
پشیمونی از حسرت بهتره...نه؟!
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۲۵ پـامـ ـوک
منم اصلا دوست ندارم برگردم گذشته. اگه برگردم خیلی از غلطا رو نمی کردم ولی الان که کردم تجربه های مفیدی شدن برام.

@یا فاطمة الزهراء
جدی باله انقدر ضرر داره؟ دخترامو نذارم کلاس باله یعنی؟ :|
پاسخ:
دور از جون...ولی خب منم نمیخوام واقعا...
چرا بذا:|
نمیدونم من بیشعورم یا خودخواه !!!!!؟؟؟؟؟
چون نه میخوام برگردم به عقب نه کارایی رو که کردم ازش ناراضی ام !!!!!!
عجببببببببب 
به فکر فرو بردید ما روووووو:)))
پاسخ:
دور از جون...ولی اگه واقعا این حرف ته دلته تبریک میگم در ایده آل ترین حالتی شما:)
من فکر میشم میرم تو کله ت :دی
من فقط دلم میخواد اونقدری برگردم عقب که بتونم یه دانشگاه و یه شهر دیگه رو انتخاب کنم!!!!
پاسخ:
امیدوارم در آینده این حسو نداشته باشی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی