نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

جواد یساری و موومان چهارم سمفونی دورژاک!

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۵ ب.ظ

اولین جلسه ی تئوری کلاس صداسازی و سلفژ نشستیم دور هم و موزیک تحلیل کردیم...اول فقط داستانش رو تعریف کردیم بعد رنگ موزیک٬ سن٬ جنسیت٬ تعداد کارکتر٬ چه ساعتی چه درجه حرارتی و کجا و هر چیزی که درباره ش حس میشد...و بعدم علل همه ی اینارو گفتیم که حالا داینامیک و پیچ و کالر و ریتم و ارکستراسیون و و و...دخیلن تو این قضیه و جوری که ما میشنویم...

بعد از اون روز دیگه موزیک و معمولی نمیتونم گوش بدم...تمام المان های بالا رو توش میگردم پیدا میکنم...و جالبه برام که بقیه درباره ی همون قطعه چی میگن...مثلا für Elise بتهوون واسه من یه دختر بچه ی ۴ساله ی وحشتزده ست تو هوای گرگ و میش صفر درجه با رنگ خاکستری...

تا حالا اینکارو کردین؟! سن و جنس و رنگ و هرآنچه از این موزیک میشنوید رو بگید... دانلود

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۱۳
نار خاتون

نظرات  (۱۶)

۱۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۰ محمدرضا عاشوری
من کلا با تعریف سن برای آدم ها مشکل دارم. یه آدم 25 ساله ممکنه سن فکریش  50 سال باشه.
اما رنگش به نظرم آبیه
یه عصر پاییزی آفتابی

پاسخ:
داستانی براش متصور نیستی؟
۱۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۶ فاطمه یعقوبی
حس عاشقی رو داره که بدون معشوقش لب ساحل نشسته غروب آفتاب رو با چشمای خیس از اشک نگاه میکنه 
پاسخ:
اومممم پس تا آخر برات غمگین بود...
مرسیییی عزیزم:)
۱۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۰ نویسنده ....
یک مرد تنهای حدودا چهل ساله ست که سوار دوچرخه اش و داره تو خیابونای ایتالیا عبور می کنه.آدمی که از بدو تولدش توی باند خلافکارا بوده داره خودش رو می رسونه تا خبری رو به یه رابط بده گاهی از روی زین دوچرخه بلند میشه تا تند تر رکاب بزنه.یک کاپشن چرم مشکی تنش .چهره خسته و تکیده ای داره .حس می کنه زندگیش خیلی لعنتی...ولی چاره ای نداره جز اینکه تو اون لحظه فقط پدال بزنه.با اینکه باز به خودش یادآوری می کنه زندگی سگی داره ولی باز پدال می زنه .خسته است و آفتاب مستقیم به پیشونی عرق کرده اش می تابه 
پاسخ:
چقدر نظرات باهم متفاوته...اینکه پویایی داشت و لعنتی هم بود یه تناقضیه که منم شنیدم...نه به این شکل ولی شنیدم...
ممنوووون:)
۱۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۴ هولدن کالفیلد
داستانش منم، من!
پاسخ:
:((( چه غمگین!
تا اواسط موزیک که گوش کردم سکانس های زیادی تو ذهنم میومد اما از اون به بعد یک سکانس فقط در حال اجزا بود: دختری که بلوز و دامنی قرمز با توپ توپ های متوسط سفید یک طرف رودخونه در حال رفته و به پسری که اون طرف رودخونه به موازات خودش در حال قدم زدنه نگاه میکنه و پسر هم بهش لبخند میزنه. تا پایان آهنگ فقط همینه. :)
پاسخ:
اومممم...چه خوبه نظرات:)
اون وسطی که میگی روزنه امیدشه به نظر منم...
ممنون از نظرت:)
۱۴ دی ۹۵ ، ۱۵:۲۴ گیسو کمند

مردونه و تنها/ 24 ساله/حس تنهاییِ دل چسب و تأمل و مرور اتفاقات گذشته/ بوی کاجهای خیس/ عصر دم دم های غروب/ به رنگ سبز متمایل به زرد/ هوایی سرد و آفتابی/شیشه ای بخار گرفته/سردیِ نوک انگشتان و گر گرفتگیِ ناشی از هیجانی مخفی اما دوستداشتنی.


پاسخ:
این نزدیک ترین نظر به نظر من بود:) مرد حدود ۳۰سال و مرور اتفاقات گذشته...خوبه خوبه:)
ممنون گیسوکمند جان:)
۱۵ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۱ פـریـر ...
واو چه غمگین...

برای من یه مرد 28 ساله س که به موازات ساحل قدم میزنه... تو خودشه...دستاش تو جیبشه...آروم قدم برمی داره...نوک دماغش از سرما قرمز شده و به پایین نگاه می کنه...بخار نفسش تو هوا می چرخه و محو میشه...می ایسته...به افق دریا خیره میشه... خیره خیره...یه آه بلند میکشه و اینبار بخار نفسش بیشتر تو هوا پخش میشه...نگاهش تُهیه...ذهنش پَرته تو گذشته...مرور خاطره ها...انگشتاش از سرما گز گز می کنن...شونه هاش خسته ن...رنگ خاکستری...رنگ غم...رنگ تنهایی...

هومممم...یه همچین حسی بهم داد...

:)
پاسخ:
اوهوم...تنهایی خاطرات سن و سالش شبیه چیزی بود که من فکر میکردم اما من از وسطای آهنگ اشک و میبینم که کنار لبخند میشینه از یادآوری اتفاقای قشنگی که اون زمان خوشتیند بودن و حسرت تکرارشونو داری...
مرسی گل خانوم:)
چه جالب تا حالا واسه آهنگ ها داستان نساخته بودم! بلکه همیشه خودم میشدم کاراکتر و بعد خودم رو توی موقعیت هایی که دلم رو سنگین کرده بودن با پس زمینه ی آهنگ ها تصور می‌کردم!! هیچ وقت هیچ کس دیگه ای رو متصور نشدم!

ولی اینبار که سعی کردم اینجوری گوش بدم، داستانی که به ذهنم رسید و فضایی که توی ذهنم متصور شد از آدمی بود که تنهاست توی آپارتمانش توی یه هوای ابری گرفته، آدمی که همه ی امید و آرزوهاشو از دست داده آدمی که وایساده پشت پنجره ی آپارتمانشو داره دنیای بیرونی که هیچ سهمی ازش نداره رو نگاه می‌کنه! داره حسرت های زندگیشو مرور می‌کنه! داره فکر می‌کنه چقدر دیر شده برای اینکه  شاد باشه! بعدش هم میاد و روی کاناپه‌اش مچاله می‌شه و توی خودش جمع میشه و خودش خودشو بغل می‌کنه *__*
جنسی براش نتونستم متصور بشم اینکه مرده یا زن!     
پاسخ:
من اولین باری که اینکارو کردم دیگه هی اینکارو کردم:)
آففففرین خودشو بغل میکنه:)

مرسی کدبانو جان تپل :))
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۹ نفس نقره ای
به قول داریوش، یه برنای دل پیر
پاسخ:
همه داریوشیا:)
ممنون یا وی:)
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۳ פـریـر ...
اتفاقا من اون اشک رو هم نوشتم. ولی پاکش کردم...نمی دونم چرا :)

خواهش می کنم بانوجان! :))
و مرسی بابت این آهنگ. دانلودش کردم. قشنگ و غمگینه :)
پاسخ:
خب پس...:)
نوش جونت...آهنگ خیلی قشنگیه...
۱۶ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۹ פـریـر ...
... :)

قربونت...دقیقا...
پاسخ:
عزیزی...
فرم معنا را به اسارت می کشد ... کلمه زندان معناست! چرا در این کلاس از هنر آموزان خواستند که یکی از آزاد ترین فرم های انتقال معنا را به زندان بکشند؟ اگر می خواهید آهنگسازی کنید یا با موسیقی زندگی کنید اونو به اسارت واژگان نبرید ... در موسیقی دو سبک این پویایی رو به غایت خودش بردند کلاسیک و برخی اقسام م/ت/ا/ل ... این دو سبک به خاطر این پویایی ذاتیشون هیچگاه در زندان زمان دچار فرسودگی نخواهند شد اگر پدیدآورنده ی قهار و صاحب دیدگاهی داشته باشند بنابراین برای اونا نمیشه سن و سالی در نظر گرفت ... درست به همین دلیله که بعد از چند صد سال هنوز میشه به شاهکارهای بتهوون ... موتزارت و ... گوش فرا داد و لذت برد ....تئوریسین های مدرن موسیقی این بافت یا پویاییی ذاتی رو بدون تغییر گویی مثل یک مومیایی به برخی از فرم های مدرن آوردند تا مثل برخی آثار کلاسیک ماندگار شوند به شکلی که برخی موزیسین های مدرن خودشون رو وامدار دوره ی کلاسیک می دونند با ظهور الکتریسیته موسیقی الکترونیک هم برای دوره ای وارد این جرگه شد اما نتونست در عصر طلایی خودش به برخی از اصول اولیه پایبند بشه و دچار زمان زدگی شد و به ناچار از تب و تاب افتاد اما ابزار یا سازهایی خوبی برای نسل های بعد از خودش به جای گذاشت مثل سینتی سایزر و اقسام الکترونیک سازها .... به همین ترتیب زیر سبک ها و ژانرهای بعدی تا ظهور متال .... م///ت///ال در ایران با جیغ و داد مساوی شده در حالیکه به فرم موسیقایی اون هیچ توجهی نمیشه ( همه متالها فریاد و جیغ نداره بلکه مثل اصابت فلزه و سخته و نمیشه به ذاتش بدون هزینه و به آسانی نفوذ کرد واسه همین اسمش فلزه! )  البته تمام بندها از اکسیر جاودانگی ننونشیده اند و من مطمئنم این فرم هم روزی خواهد مرد چون افکار یا معناهای اجباری از جمله یاس و دلزدگی و مرگ رو از خارج به فرم آن تزریق می کنند و این خوب نیست اصلا  ... این سبک هم شاید روزی با تجاری شدن رو به انحطاط معنا بره و بمیره ... باید به ذات طبیعت پیوند خورد تا جاودان شد ! در ایران متاسفانه پیش از آموزش فلسفه ی موسیقی به فرم آن پرداخته میشه ... دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ما هم با پرداخت و بازنگری تئوریک می تونن به راز جاودانگی دست یابند که متاسفانه ما هیچ کاری تا به حال در موردش انجام ندادیم و یک فدم محدود رو مدام بازتکرار می کنیم و بعضی ها گمان کردند با فیوژن یا در اصطلاح عامیانه مخلوط کردن سنتی و مدرن میشه اثرشون رو از زمان زدگی نجات بدهند اما اونا صرفا دارند در جا می زنند باید همه ی المان ها رو مورد بازنگری قرار داد که من خودم شخصا اطلاعاتی ندارم! در تحقیقاتی در میشیگان فهمیدند که این جاودانگی / پویایی به دلیل سینک شدن امواج مغز با این فرم از موسیقی ها اتفاق می افته و در صورت رخ دادن این امر یک فرم میتونه هزاران معنا را در ذهن پرورش بده و پویایی ذهنی به وجود بیاره درست به همین دلیله که میشه به برخی آثار کلاسیک باره گوش داد و خسته نشد یا حتی همراهش کتاب خواند چون گویی از ذهن خود آدم متساعد میشن ! من پیشنهاد می کنم این فرصت ارزنده رو خودخواسته با به زندان کشیدن این معناها از ذهنتون نگیرید! میتونید با موسیقی کلاسیک و برخی آثار بندهای مدرن تر به دنیای عجیبی سفر کنید به اعماق ناشناخته ی ذهن .... هزاران گره عصبی !... سیناپس و نورون با شنیدن چند نت به جنب و جوش در می آیند و هر بار یک معنای شگفت آور در ذهنتون خلق میشه ... ببخشید من طولانی نوشتم فقط از این روند ضد هنری که نام هنر موسیقی رو در ایران به یدک می کشه خیلی وقته ناراحتم و پست شما هم منو متحیر کرد که چرا باید فرد آزاد ذهنی مثل شما رو اینطور به این راه اشتباه رهننمون کنند !!!؟؟؟ به سوی یک هرمونتیک نادرست و نابجا عاری از اصول علمی ... گویی از فلسفه ی موسیقی هیچ خبری ندارند ....حرف زیاد میتونم بگم اما اینجا جایی نداره و من فارسیم بده شاید متوجه حرفهام نشید به خاطر اشتباهات زیادم....مرسی نار بانو جان از صبور بودنت در مقابل پیام بلند من
پاسخ:
هدف این بود که در نهایت گفته شه موسیقی متریال قابل توصیف و بیان نداره و تنها گوش ماست که مفهومی رو دریافت میکنه...و اثباتش هم متفاوت بودن برداشت ها بود...موسیقی مفهومی رو ادا میکنه که ما میشنویم و به همین دلیل نام گذاری رو قطعات رو خیلی از بزرگان موسیقی کار درستی نمیدونن...
مثلا همین متال که شما مثال زدی جدا از اینکه از ابزار ها و فرکانس های خاص استفاده میشه تا یه مفهوم به قول شما سخت مثل فلز رو القا کنه که نفوذ بهش سخته٬ یه حسی رو در من ایجاد میکنه که حاصل شنیدن منه...و به شخصه خیلی از متال ها نظم بدن منو به هم میریزه...
نمیدونم تا چه حد از تاثیر امواج روی مغز و اعصاب میدونید منم زیاد نمیدونم اما امواج مغزی در هر شرایطی فرق داره...خواب رِم با نان رِم فرق داره...هر دو با زمان کما فرق دارن...زمان خلسه متفاوته...اینکه فرکانس هایی تولید کنند که متناسب با این حالات باشه و اون بحث هارمونی قطعا تاثیرشه که جاودانه ش میکنه...
توی بنای استون هنج جایی که اصطلاحا قربانگاه شون بود اگر ساز کوبه ای نواخته می شد امواج آلفا اگر اشتباه نکنم پراکنده میشد که برابر بود با امواج مغز حین خلسه و اینجوری از خود بیخود می شدند...
ممنون از نظر خوبت بانو جان:)
ببخشید خواستم یک بند که به نظرم موفق تر عمل کرده برای این پویایی معرفی کنم که بیشتر در سبک doom م/ت/ا/ل کار می کنه .... شوپن صاحب اثر اصلیست اما van cauther اونو در فضای دیگری به سوی دیگری سوق داده .... پیانوی کلیسایی در مارش عزا که برای همه یادآور مرگه در این موسیقی میتونه به زندگی حتی اشاره داشته باشه و این یعنی پویایی معنا در یک فرم آزاد به نام موسیق! ببخشید من برم الان دیگه منو میندازن بیرون ....

http://s9.picofile.com/file/8281272192/until_death_overtakes_me_prelude_to_monolith.mp3.html
پاسخ:
نه نه...باعث افتخاره باشی:)
من اطلاعاتی درباره ی این بند و قطعه ندارم ولی حتی نتونستم کامل به این موزیک گوش کنم چون دفرمه شدن سلولهامو میفهمم...بحثم اصلا سر دانش موسیقیایی به کار گرفته شده نیس...همون مفهومیه که من میشنوم...
باش بانو:)
مرسی عزیزم از لطف و مهربانیت ...

من تمام چیزایی که در خارج از این کشور در حال اتفاقه و سلیقه شخصی و حتی جمعی مردمان زیادی رو تحت تاثیر گذاشته اینجا گفتم وگرنه احساس یک انسان به موسیقی کاملا در تعاریف علمی نمی گنجه .... مثلا من خودم چون دو رگه روس-ایرانی هستم و مادرم در اوکراین به دنیا اومده همیشه نسبت به موسیقی های روسی یک حس پیچیده دارم .... اجداد من در جنگ های جهانی در گولاگ ها .... در خطوط راه آهن سیبری ... در حصر / نبرد استالینگراد ... زجر کشیدند و مردند در جنگ عقاید ... در حماقت بشری " جنگ " جان دادند و مادرم تنها بازمانده اونا بود که با پدرم ایران اومد  ... و من هم  هر بار یک داستان جلوی چشمهام میاد وقتی روسی می شنوم مثل داستان های شما .... مثلا در دقیقه 2:58 آهنگ زیر من به یک دنیای دیگه سفر می کنم و فقط می تونم گریه کنم .... اون قطعه برای خود روس ها و اوکراینی های جدا افتاده از مابقی کشور یک فولک معناداره  و جالبه بدونید موزیک در فرهنگ روسی جای کلام رو گرفته و اونا زیاد با هم در مورد احساساتشون حرف نمی زند و به جاش با موسیقی خود احساسیشونو نشون میدن ....  یک خاطره ی دور که در تنهاییشون زمزمه ش می کنند و داستان به یک پلیکان و فرشته مرتبطه و من امتحان کردم بیشترشون با اون چند ثانیه گریه کردند و این واسم جالبه ! من فقط چهره ام رو از روس ها به ارث نبردم من وارث دردهای اونا هم هستم با وجود اینکه 9 بار در کودکی و زمان حیات مادربزرگم بیشتر به اونجا نرفتم .... امیدوارم سلولهات از من ناراحت نشده باشند نار بانو جان ... راستی اسمت چقدر شبیه اسم واقعی منه که همه منو با اون میشناسند !

موسیقی .... امیدوارم سلولهاتو باز با تفنگ اسنایپری شتک نکنم اینبار ... واقعا ببخشید عزیزم!

http://s8.picofile.com/file/8281460226/meladze_feat_viagra_sto_shagov_nazad.mp3.html


پاسخ:
عهههه یه خواننده روس_ایرانی:) خیلی هم خوب
متاسفم برای اتفاقاتی که واسه خانواده مادریت افتاده...
جزو معدود کسایی هستی که اسممو درست گفتی:)) همه میگن نازخاتون...اسمت چیه مگه؟!
این آهنگ نمیدونم چی میگه ولی برخلاف قبلی حال بدی بهم نداد اصلا...ممنون:)
به نظرم این آهنگ یک تصویر ثابت یا سن مشخصی نداشت دو تا سکوت تو آهنگ وجود داشت که میشد تصویر ذهنی رو توش عوض کرد .
اولش یه دختربچه رو دیدم که چهار دست و پا از لای در بیرون میرفت
بعد از اولین سکوت چند سال بعدِ همون دختر رو دیدم که کنار خیابون  به آدمایی که زیر بارون قدم میزدند خیره شده بود
و بعد از اضافه شدن اکاردئون به آهنگ زنی زیبا رو دیدم که تو آسمان شهر داشت پرواز می کرد
پاسخ:
اتفاقا تو اون دوتا سکوت منم پرش زمانی داره چیزی که واسه خودم تعریف میکنم...
پس شمام حست مثبت بود...و شخصیتت زن...چه جالب:)
ممنون...
یه دختر بچه از پشت پنجره طبقه دوم یا سوم یه آپارتمان داره رفت و آمدهای توی کوچه و پارک رو به روی خونه رو نگاه می کنه از همه جنس آدم رد می شه تا یه پسر بچه اسکیت باز که از پارک بیرون بیاد متوجه نگاه دختره میشه و شروع می کنه نمایش دادن مهارتهاش به دختره. تا اینکه مادر دختره صداش می کنه و از پشت پنجره میره کنار. پسره هم راهش رو می گیره و میره تو خیابون ها و کوچه های دیگه ...
پاسخ:
اون تغییر فضا و حضور اون پسری که میگی رو میشنوم...
نافرجامی داستانت هم تو آهنگ حس میکنن...
مرسی از شما:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی