نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!


از خواب بیدار شدم پدر جان گفتن: جگر بابا برم نون بگیرم املت بزنم برات؟ چرا باید بگم نه واقعا؟:)) در رو که باز کرد از بوی اسپند عطسه کردم...مادر نذاشت بابا بره...گفت بذا چند دیقه دیگه برو:|
نون و گرفت و اومد گفت سر کوچه حجله گذاشتن و پسره که تو نونوایی کار می کرده تصادف کرده و فوت شده...من دوباره عطسه کردم...یهو چندتا مشت محکم خورد به کمرم:| طبق اولویت شکستن کمر به ز مرگ:|
تلفن زنگ زد و خاله جانمان بود و دریافتیم دو سه ساعتی از مادر خبری نمیشه...داشتن میگفتن ماشینمون حتما پیدا میشه اما یکم شک در صدای لرزان مادر هویدا بود که عطسه ی سوم و تاریخ ساز من مهر تایید زد بر پیدایش ماشین:|
میترسم یه وقت سرما بخورم و آلرژیم عود کنه دنیا کن فیکون شه :|


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۰۳
نار خاتون

نظرات  (۱۴)

۰۳ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۸ جولـ ـیک
و محتوای ماشین؟
پاسخ:
انگشتر...دوربین...کتونی اونم سه جفت :( وسایل کامل پیک نیک:( پول...کاپشن چرم های داداشم...
ماشینو ببرن وسایلو پس بدن به صرفه تره:|
((-: تو بلاگ عطسه کنی احتمالا بیان هم میشه مثل بلاگفا
پاسخ:
بلاگفا هنوزم اولین خونه ی منه با تمام ادا اطواراش:))
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۲۹ فاطمه یعقوبی
شاید دنیا رو نجات بدی
پاسخ:
ینی با عطسه م ظهور رخ بده؟؟!:))
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۳۲ پرتقالِ دیوانه
رو تو کن اونور عطسه ات به ما نگیره حالا :دی
پاسخ:
پرتقالو چلوندم خوردم بهتر شدم:)))
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۳۲ پرتقالِ دیوانه
انصافا دلم سوخت برا این همه چیزی که تو ماشین بود و از دستشون دادی :(
آخه اینا همه چیز چرا تو ماشین بود؟
پاسخ:
ماشین آماده سفر بود:(((
امیدوارم ماشین تا حالا اوراق نشده باشه، ایشالا :))
پاسخ:
نه بابا...ملت حالشو ندارن دیگه...دوبار جنس جابجا میکنن لختش میکنن یه گوشه ولش میکنن و ماشین بعدی...
۰۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۹ جولـ ـیک
تو داداش داری!!:|
پاسخ:
آره خب...:|
فک میکردی یه دونه ام؟!
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۱ פـریـر ...
خداروشکر بابت ماشین.

وسایل توش چی؟ اونام پیدا شد؟؟؟

امیدوارم سرمانخوری و یا آلرژی عود نکنه که جدا بد چیزیست :|
پاسخ:
این کامنتو وقتی گذاشتی که پیدا نشده بود...یه ساعت پیش پیدااااا شد:))) هنوز نمیدونیم تا چقدر لختش کردن:/
آری همینگونه ست:))
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۲۷ جولـ ـیک
آره:|
پاسخ:
به خاطر یه ربع یه بار تماسی که باهام از خونه گرفته میشه؟:)))
۰۴ دی ۹۵ ، ۲۰:۳۶ جولـ ـیک
نمیدونم، کلا فکر می کردم یدونه باشی:|
البته خب فکر می کردم یادگار و پرتقال هم جنسیتشون برعکس چیزی که هست باشه، خیلی روم نمیشه حساب کرد:دی
پاسخ:
از اون نظر که به منم اعتباری نیست:))
۰۵ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۴ نفس نقره ای
ببین میشه یه دو سه تا عطسه در جهت راه افتادن زندگی من بزنی :// قفله لعنتی :// فقط یه جوری بزن خیلی بدبخت نشم :))
پاسخ:
عطسهههههه درخواستییییی میزنیم...:))
تضمینیه...ماشینمون پیدا شد:))))
کاش میشد برا منم چنتا عطسه حسابی میزدی بلکه ورق برمیگشت و زندگی بیشتر از این دهن ما رو صاف نمیکرد.
پاسخ:
باید تو نوبت بمونین...درخواستا زیاد شده:))
ما یه بار سوار اتوبوس بودیم و داشتیم از شهر خارج میشدیم و من و دوستم پشت سر راننده نشسته بودیم که یهو دوستم عطسه کرد!!
باورت میشه رانندهه یهو زد کنار و وایساد و گفت: صبر اومده مسافرها :)))
یعنی کل اتوبوس ترکید از خنده ازین حرکت :)))
خود رانندهه هم آدم شوخی بود و خلاصه با کلی شوخی قضیه رو جمع کرد و ما حرکت کردیم دوباره :دی


پاسخ:
خب من همچین راننده ای بخوره به پستم به مقصد نمیرسیم...چون اصن حرکتی نمیکنه:)))
۰۵ دی ۹۵ ، ۱۶:۲۱ بانوچـ ـه
من عطسه که میکنم همه چپ چپ نگام میکنن چون هزار بار پشت سر همه :دی
پاسخ:
منم همینم...جواب کامنت قبل و بخون:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی