نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

کن یو ایمَجین؟!

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۲ ب.ظ

یکی ام مثل من وقتی تعامل چند روزه داره با بقیه گند همدردی کردن رو درمیاره...ترم یک گفتن طبیعیه...ترم دو گفتن حساس تری امکانش هست طول بکشه بیشتر...ترم سه گفتن یکم بیشتر خودتو کنترل کن...ترم چهار پنج شیش...
اما من هنوزم با مریضام تهوع و سردرد میگیرم...وقتی میرم بخش زایمان از دل درد به خودم می پیچم...وقتی پای مریض دیابتی م آمپوته میشه همون پام مدام تیر میکشه و گاهی مجبور میشم بشینم...وقتی میرم بخش پوست مدام خودمو میخارونم...وقتی میرم سی سی یو ریتم و ریت قلبم به هم میریزه...
می تونید تصور کنید بخش اعصاب و روان چه بر سر من میاره؟!!
و میدونید روح من مازوخیسم گونه از کارم تو بیمارستان به ارگاسم می رسه؟!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۰
نار خاتون

نظرات  (۱۰)

۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۳۶ وبلاگ دکترین
به خدا توکل کنید
پاسخ:
چشم...
((((-:پزشکی؟؟؟
پاسخ:
پزشک انقدر در تعامل نیس با مریض...
پرستارم عزیزم...
یا خدا :(
تصورشم سخته -__-
پاسخ:
سخته...خیلی
(((-:حس میکنم کارباحالی باید باشه نه؟
پاسخ:
باحال که...حال میده وقتی کمک میکنی و بیشتر حال میده وقتی دعات میکنم...سختی خودشم داره دیگه:)
۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۲ بانوی عاشق
وای چه روح لطیف و حساسی داری

من یه مدت برحسب اتفاق رفتم تو دادگاه خانواده عریضه نویس شدم کمک شوهر دوست خاله م آخه دستش شکسته بود

بنده خدا نزدیک چهل سالش بود
ولی میگفت هروقت میرم خونه سر دردم ؛ دلش برای همه میسوخت
زنی که شوهرش کتکش زده
مردی که زنش فردای عقد مهریه گذاشته اجرا
و هرچی که بگی

بعد من اصن انگار نه انگار
تازه برام جالب هم بود از هر اتفاقی یه داستان بلند تو ذهنم میساختم
راستش بااینکه دختر دل رحمی هستم ولی اصن از این چیزا ناراحت نمیشدم

ینی من مشکل دارم :|
پاسخ:
لطیف نیستم زیاد ولی خب مشکل دقیقا اینه که طبق پیش بینی اساتید و مثل بقیه ی همکلاسیام به درد کشیدن بقیه عادت نکردم...اینکه یه نفر مشکل داشته باشه اعصاب خورد کنه ولی درد و دیدن یه جور دیگه ست...حداقل واسه من
نمیدونم مشکل داری یا نه:دییی
 ولی همینجوری واسه شخص خودت خیلی خوبه...فرسوده نمیشی:)
پست رو خوندم و سردرگم موندم که منظورم رو با چه بیانی‌ تایپ کنم! یا قبل از اون چه منظوری داشته باشم تا به هدف برسم. پیچیده گفتم؟!  هدف فرستادن یه انرژی مثبت به سمت توئه ; )
میتونی با روحت کاری کنی به اوج خودش نرسه؟؟
پاسخ:
با هر پیچش و هرچیزی که بود جمله ی صریحت حلش کرد و گرفتم انرژی رو مرسی:)))
امممم نمیدونم شاید بتونم:/
۱۱ آذر ۹۵ ، ۰۲:۳۸ هولدن کالفیلد
من فقط درکت نمیکنم، لمست میکنم!
پاسخ:
کادر درمانی دیگه:)
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۰:۲۴ نفس نقره ای
آره تصورش سخت و دردناکه
دلگرمی و آرزوهای خوبِ منو از راه دور پذیرا باش :)
پاسخ:
پذیرفتم و توپ میباشم اکنون:) موتوچکریم یا وی:))
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۱ گیسو کمند

چون من یه جورهایی چند شخصیتی هستم میتونم بگم

sometimes I can imagine and sometimes I cant

چند وقته که سریال Code Black رو میبینم جهت تقویت زبان البته. ولی خیلی باحاله یه کادر کاملی که توی بیمارستان با هم دوستن و کار میکنن و اتفاقات جالب زیادی که بینشون و بین مریض ها میفته.

تو از اون پرستارهای مهرررررربونی میشی که مریضها سر بودن پیشت دعوا میکنن با هم دیگه.

پاسخ:
:)) همون سام تایمز هم دلگرمیه:)
یه عالم فیلم و سریال ندیده تو نوبت دارم...ولی یه روزی حتما میبینم:)
توروخدا؟؟؟!!! چقده ذوق کردم:))))))
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۳ میرزاده خاتون
می فهمم. برای همینم ترجیح دادم تخصصم رو برم ترمیمی و زیبایی...طاقت دیدن قیافه های مچاله شده از درد و صورتهای متورم از آبسه رو نداشتم. هیچوقت هم برام عادی نشد. هنوزم بوی خون حالم رو بد می کنه. هنوزم هروقت برن مطب امیر و صدای گریه ی یه بچه رو بشنوم دلم می ریزه...
پاسخ:
عادی نشدن درد مردم خوبه ها ولی من دیگه گندشو درآوردم بانو://

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی