نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

schlafen

چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۳۵ ب.ظ

خدایا این دیگر چه مادری ست...!! نوزاد چند ماهه اش از گریه کبود شده...تاب نمی آورم...قسمش میدهم...زن از جایش تکان نمیخورد...لامذهب الآن خفه می شود...گوش نمی دهد...کودک نفسش بالا نمی آید...با عجله بغل میزنمش و سمت پنجره می برم...نفس بکش تو را به خدا نفس بکش...نفس عمیقی می کشد و زردآبه بالا می آورد...سر زن فریاد می زنم که "تو لیاقت مادر بودن نداری"... با خونسردی می گوید که "کودک خواهد مرد"...اگر او مادرش باشد حتما خواهد مرد...شالم را دور کودک می پیچم...او دیگر فرزند من است...زن عکسی نشانم میدهد که در آن کودک به پهلو خوابیده و عکسش در آینه ی عقد مادرش افتاده...می گوید قبل از تولد کودک این عکس را به او داده اند...پشت عکس یک یادداشت است:" این کودک خواهد مرد"
آنقدر جیغ می زنم که با نفس به شماره افتاده روی تختم بیدار می شوم...

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۹
نار خاتون

نظرات  (۱۷)

۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۹ خانم لبخند
؟؟!!
پاسخ:
جان؟
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۹ خانم لبخند
یکم مبهم بود میدونی:/
پاسخ:
کجاش؟
خواب میدیدی؟ 
یکی از آشناهامون میخواد از پرورشگاه بچه بیاره بهش گفتن باید 4 سال صبر کنی ، کاش این بچه مال اونا بود ...
پاسخ:
خواب بود بانو جان...
ایشالا بچه دار شن...
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۵:۵۴ پرتقالِ دیوانه
@خانم لبخند

مبهم نیست
خواب دیده اینو
پاسخ:
منم خوبم:))
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۵:۵۴ پرتقالِ دیوانه
چقدر بد بود نارخاتون:(((
دیگه نبینی ازین خوابا ایشالا
پاسخ:
خیییلیییی:(
ممنون عزیزم
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۶:۰۱ خانم لبخند
@ پرتقالِ دیوانه
اینکه خواب بود رو فهمیدم :)
نفهمیدم چی بود دقیقا :|
پاسخ:
منم هنوز خوبم:))
چه خواب عجیبی
پاسخ:
خیلی خیلی خییلیی
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۷:۵۵ نویسنده ....
ان شاالله خیر نارخاتون جان
تنت سلامت و قلبت پر امید:)
پاسخ:
ایشالا...ممنونم گل بانو:)
همچنین شما عزیزم...
واو...چه خواب وحشتناکی...امیدوارم دیگه هیچوقت همچین خوابایی نبینی نارخاتون...
پاسخ:
خیلی فشار روم بود:/
ممنونم عزیزم...
خواب هایی اینطوری جدا از اینکه آرامش رو ازت میگیرن و عرق سرد رو تنت مینشونند بر خلاف بقیه خواب ها خوب یادت میمونند.
من خواب دیده بودم که بچه ای متولد شده و تو بخش بچه رو آوردن تا مادر به بچه شیر بده وقتی بچه شیر رو خورد شیر از تو گوشش اومد بیرون. تمام حفره دهان و گوشش یکی بود... . وقتی از خواب بیدار شدم بچه بهم گفتن چرا اینقدر رنگت پریده و من اصلن توان حرف زدن نداشتم.
پاسخ:
آخ آخ آخ...خیلی اذیت کنه این کابوسا:(
ایشالا دیگه نبینیم از این خوابا:/
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۱ بانوی عاشق
خواب دیدی گلم
چقدر ترسناک!!!!
پاسخ:
آره بانو:(
دیگه بعدش خوابم نبرد...
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۹ هولدن کالفیلد
اوه شت :|
پاسخ:
:(((((
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۱۰ یا فاطمة الزهراء
چه خوابی! 
ان شاء للّه خیره 
پاسخ:
ایشالا بانو
این دیگه چه خوابی بود:/
قلب من اومد تو حلقم تورو نمیدونم
پاسخ:
خیلی فشار اومد بهم...دیگه نتونستم بخوابم...:(
چه خواب بدی 
انشالله همیشه خواب های خوب ببینی و روزهای خیلی خوبی داشته باشی :))
پاسخ:
اوهوم:(
ایشالا خواب و بیدارت بخیر و شادی و پر از عشق باشه بانو جانم:)
چه کابوسی بوده :-(
پاسخ:
فشار روانی بود لامصب:(
۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۱:۵۳ وبلاگ دکترین
عجب
پاسخ:
بلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی