نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

شاید غم آموخته شده...

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۱۳ ب.ظ


فکرش را بکن...فقط چند دقیقه فکرش را بکن
یک روز از خواب بیدار می شویم و رسانه ها خبرمان میکنند که امروز جشن عمومی اعلام شده...وا مصیبتا...چه بپوشیم...
فکرش را بکن...روانه ی خیابان شویم...یک نفر دامن چین چینی یاسی می پوشد...خانومی لباس قرمز می پوشد و موهایش را می بافد...دختری دست معشوقه اش را گرفته و با هم می دوند تا مثلا به آتش بازی برسند...یک نفر چپ چپ نگاهشان می کند...یک نفر فحششان می دهد...یک نفر تمام انرژی اش را جمع می کند و وزین ترین متلک ها را بارشان می کند...و گشت ارشاد تمامشان را در عملیاتی برنامه ریزی شده منهدم می کند...
حالا فکرش را بکن...دختر و معشوقه اش جان سالم به در ببرند و برسند به میدان شهر...پسربچه ای اسکیت میکند... دخترکی بادبادکش را هوا می کند... مادری نوزادش را در آغوش گرفته و قربان صدقه اش می رود تا پدر شیر خشک را بخرد و بیاورد...یک دفعه بمب دست سازی با صدای قهقهه ی چندشناک در میانشان رها می شود...این هم یک مدلش است دیگر...بادبادک رها می شود...نوزاد زهره ترک می شود...پسرک زمین می خورد...دختر در آغوش معشوقه اش جیغ می کشد و صورت خونینش را با دست می پوشاند...
فکرش را بکن...پدر در صف داروخانه ای شبانه روزی ست تا شیر خشک بچه ی زهره ترک شده اش را بخرد...مادر پیری با دختر افلیجش نشسته اند تا داروهایشان آماده شود...پسر جوانی مبتلا به سوزاک آمده تا آمپولش را بخرد...و مرد میانسالی التماس می کند که آمپول ام اس همسرش را با قیمتی ارزان تر بخرد...در این داروخانه جشن اعلام نشده گویا...
فکرش را بکن...یک دفعه ماشین اسپرتی رد شود و صدای موزیک غربی اش شیشه های داروخانه را بلرزاند...پسر سوزاکی داروهایش را بقاپد و سوار همان ماشین شود...دختر مو قرمز با اولین بوق سوار شود...دختر با عینک دودی کمی ناز کند و بعد از چند دقیقه سوار شود...بعد از دو ساعت هر دو دختر به سوزاک مبتلا می شوند و جشنشان تکمیل می شود...
فکرش را بکن...مادر دخترک مو قرمز به مولودی می رود...همسر حاج احمد و دختر آفتاب مهتاب ندیده اش هم بیایند...خانم ساکن پلاک هجده که بعد از ده سال بچه دار شده هم بیاید...بعد همگی استغفرالله گویان از بدکاره بودن خانم بیوه ی کوچه ی بن بست حرف بزنند و زن حاجی دخترش را به رخ مادر دخترک مو قرمز بکشد...آخر مولودی هم مرثیه ای از امام حسین بخوانند و دل و روحشان را صیقل دهند...

فکرش را بکن...اگر یکدفعه اعلام شود جشن عمومی ست...احتمالا منقرض خواهیم شد...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۲
نار خاتون

نظرات  (۵)

۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۵ هولدن کالفیلد
چه متن چندوجهی و ثقیلی بود! :|
پاسخ:
هر چی که بود جنجال نکرد و امنیت ملی رو مث پستای شما به خطر ننداخت:دییییی
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۶:۰۹ نفس نقره ای
اینجاست که سیاوش قمیشی باس بیاد بخونه تصور کردنِ آخرای متن زیادم سخت نیست :|
پاسخ:
مرثیه خوانان عالم باید جمع شن حتی:|

:|
چطوری این رو نوشتی؟؟
پاسخ:
چرا؟! :|
مگه چطوری نوشتم؟!:/
از این شخصیت پردازی بدون اسم یاد «کوری» افتادم :-)
پاسخ:
ارادت خاصی دارم به این کتاب...:)
خدا حفظشون کنه
پاسخ:
کیارو دقیقا؟!:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی