نار خاتون...

اناری را که ماند بر سر شاخه!

ای دوست مرا به خاطر آور...

شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۵۳ ب.ظ

رفیق نزدیک سال های دور!
همین مرا بس
تا با نگاه بی فروغت از داروهای خواب آور ،
حنظل روزگار را جرعه جرعه در عمقی ترین رگ قلبم قطره قطره بچکانی...
.
+دیدن یه همکلاسی توی آسایشگاه روانی میدونید ینی چی؟! کاش هیچوقت ندونید...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۷
نار خاتون

نظرات  (۵)

:-(
پاسخ:
میفهمی چی میگم دکتر😔
ای وای :(
پاسخ:
قشنگ قلب مچاله میشه...
۱۸ مهر ۹۵ ، ۲۰:۵۰ امیر بهزادپور
واقعا؟
چقدر ناراحت کننده س!!
پاسخ:
خیلی...خصوصا اینکه شرایط مشابه داشتیم قبلا
باید چی کشیده باشه که تو این سن به آسایشگاه کارش رسیده :(

پاسخ:
سن های کمترم هستن...یه پسر ۱۶ ساله که شوک درمانی میشه...و کلی کیس دیگه...
۱۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۴۷ نفس نقره ای
دیروز رفته بودم بخش اعصاب اطفالِ یه بیمارستان! هنوز سرم درد میکنه!
دیدن یه دوست خیلی باید دردناک تر باشه
پاسخ:
بخش اطفال رو من از پشت نرده ها میبینم...تو نمیرم...البته فعلا...
خیلی...اینکه تو یه نقطه ای یه جا وایساده بودیم و میشده که جامون عوض شه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی